ارسال به دوستان
کد خبر : 191351
تاریخ انتشار : 1/5/2018 3:54:00 PM

درسهائی از قرآن (3) «تکبّر و استکبار»

خطیب: آیت الله دکتر رمضانی امام و مدیر مرکز اسلامی هامبورگ تاریخ: 05.01.2017 

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لله ربّ العالمين و الحمد لله الذی لا مُضادّ له في مُلكه و لا مُنازِعَ لَهُ في أمره. الحمدالله الذی لا شريك لَهُ في خلقه ولا شبيه لَهُ في عَظَمَتِه (جزء من دعاء الإفتتاح) وصلّی الله علی سيدّنا ونبيّنا محمّد صلّی الله عليه وعلی آله الطاهرين واصحابه المنتجبين. 

عبادالله ! أُوصيكم و نفسي بتقوی الله و اتّباع امره و نهیه.

مسألۀ فضایل و رذایل اخلاقی از مباحث مهمی است که در قرآن کریم مورد تأکید جدّی قرار گرفته، و آیات بسیاری دربارۀ این موضوع وارد شده است. به این معنی که چه اموری برای نفس آدمی فضیلت شمرده می شود و چه چیزی برای آن رذیلت و پستی دانسته می شود؟ و همچنین ملاک فضایل و رذایل از دیدگاه قرآن چیست؟ و موضوع دیگر آنکه آیا در قرآن مصادیقی برای فضائل و رذائل آورده شده است؟ و از منظر قرآن کریم این موضوع تا چه اندازه ای اهمیت دارد؟

مصادیق فضایل و رذایل اخلاقی از منظر قرآن کریم

در پاسخ به مسائلی که طرح شده است به اجمال می توان گفت: قرآن کریم دربارۀ همۀ موارد ذکر شده مباحث دقیق و عمیقی را بیان نموده است که در جای خود می تواند به عنوان موضوع بحث مورد توجّه محققان و متخصصان قرار گیرد، امّا آنچه که در این مختصر به دنبال آن هستیم بررسی برخی از مصادیق فضائل و رذائل می باشد، که یکی از مصادیق رذایل اخلاقی در قرآن مجید، «تکبّر و استکبار» شمرده شده است.

قبل از پرداختن به موضوع مورد اشاره، باید دانسته شود که «فضیلت» هر صفتی است که آدمی را به کمال می رساند و باعث رشد و ترقی و تعالی و تکامل او می شود. لذا از منظر قرآن کریم اوصافی مانند: حکمت، عفت، شجاعت، عدالت، صداقت، صبر، شکر، عفو، بخشش، استقامت و ... جزء فضایل شمرده می شوند. همچنین از منظر این کتاب نورانی «رذایل» اخلاقی به اوصافی گفته می شوند که انسان را از مسیر عقل و فطرت منحرف می سازد، و آدمی را در مسیر ذلت، گمراهی و ظلم و ستم، انحطاط، پستی و ... که مانع رشد و تکامل است، قرار می دهد. به همین جهت قرآن کریم اوصافی همانند: حسادت، تکبر، حرص، خیانت، دروغگویی، تهمت، غیبت، بدبینی و ... را از رذایل اخلاقی دانسته است.

تکبّر از صفات رذیله

موضوع تکبّر از جمله صفات رذیله است که در قرآن کریم به عنوان ریشۀ بسیار و یا تمامی بدبختیها و صفات زشت انسانی دانسته شده است. این واژه از ریشه «کبر» می آید و به معنای آن است که فرد خودش را بالاتر از آنچه هست بداند و گمان کند که از دیگران بزرگتر است.[1] مرحوم راغب اصفهانی در تبیین این واژه می نویسد: «التَكبُّر: هذِه صفةٌ لا يستحقَّها إلا الله تعالى، و مَن ادعاها مِن المَخلُوقِينِ فَهُو فيها كاذِب؛ فقط خدای متعال است که مستحق تکبر و بزرگی است و هر کسی غیر از خدای متعال ادعای بزرگی کند در ادعایش کاذب و دروغگو است».[2]

«کبر» به عنوان یک حالت نفسانی وقتی در انسان ظهور کند، به آن تکبّر گفته می شود، که این حالت یک نوع

بیماری، صفت رذیله و پست برای نفس انسان است. چرا که مطابق آراء علمای اخلاق، شخصی که دارای این حالت نفسانی است دچار عُجب و خودبرتربینی شده است. زیرا در صورت بروز و ظهور این حالت، انسان هم خود و هم کارهای خود را بزرگ می بیند. به همین جهت قرآن کریم در بسیاری از آیات، ضمن اشاره به مفاسد استکبار و بدبختی های ناشی از «تکبّر» آثار سوء آن را به صورت مکرّر مورد تأکید قرار داده است. از جملۀ آن آثار، می توان به سرپیچی کردن «ابلیس» از فرمانی الهی ـ مبنی بر سجده و تعظیم بر حضرت آدم(ع) که ناشی از «کبر» و «استکبار» او می باشد ـ اشاره نمود. لذا خدای تعالی در این خصوص می فرماید: «وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين؛‏ و (ياد كن) هنگامى را كه به فرشتگان گفتيم: براى آدم سجده و خضوع كنيد! همگى سجده كردند؛ جز ابليس كه سر باز زد، و تكبر ورزيد، (و به خاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد».[3] به همین جهت در اثر این نافرمانی خدای سبحان خطاب به ابلیس فرموده است: «قالَ فَاهْبِطْ مِنْها فَما يَكُونُ لَكَ أَنْ تَتَكَبَّرَ فيها فَاخْرُجْ إِنَّكَ مِنَ الصَّاغِرين‏؛ گفت: «از آن (مقام و مرتبه ‏ات) فرود آى! تو حقّ ندارى در آن (مقام و مرتبه) تكبّر كنى! بيرون رو، كه تو از افراد پست و كوچكى!».[4]

با توجه به آیاتی که مورد اشاره قرار گرفت، در حقیقت این نافرمانی نخستین گناهی است که در جهان به وقوع پیوست. گناهی از سوی ابلیس که به تعبیر حضرت علی(ع) پس از شش هزار سال عبادت، به خاطر اظهار یک تکبّر تمام اعمال و عبادات خود را نابود ساخت. زیرا آن وجود نورانی(ع) در این باره فرموده است: «إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ وَ جَهْدَهُ الْجَهِيدَ وَ كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ سِتَّةَ آلَافِ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ عَنْ كِبْرِ سَاعَةٍ وَاحِدَة؛ از كارى كه خدا با ابليس كرد، درس بگيريد؛ چه، كار دراز مدت و كوششهاى توانفرساى او را به سبب لحظه ‏اى تكبّر، باطل ساخت. او شش هزار سال خدا را پرستش كرده بود كه معلوم نيست آيا از سالهاى دنياست يا از سالهاى آخرت».[5]

به کفر کشیده شدن انسان در اثر تکبر

یکی از مهمترین پیام های مهم آیاتی که دربارۀ استکبار ابلیس مورد اشاره قرار گرفت آن است که خطر تکبر به اندازه ای است که انسان را در مسیر «کفر» قرار می دهد، چه اینکه در این آیه «أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين» این موضوع مورد تبیین قرار گرفته است؛ و همین امر عاملی شد که لباس عزّت از تن ابلیس کنده شده، و لباس ذلّت و خواری بر او پوشانده شود. زیرا امام علی(ع) در بیانی شگرف در این خصوص می فرمایند: «فَعَدُوُّ اللّهِ إِمامُ المُتَعَصِّبينَ، و سَلَفُ المُستَكبِرينَ، الَّذي وَضَعَ أَساسَ ‏العَصَبِيَّةِ، و نازَعَ اللّهَ رِداءَ الجَبَرِيَّةِ، وَ ادَّرَعَ لِباسَ ‏التَّعَزُّزِ، و خَلَعَ قِناعَ التَّذَلُّلِ؛ پس شيطان دشمن خدا و پيشواى متعصّب ‏ها و سر سلسله متكبّران است، كه اساس عصبيّت را بنا نهاد، و بر لباس كبريايى و عظمت با خدا در افتاد، لباس بزرگى را بر تن پوشيد و پوشش تواضع و فروتنى را از تن در آورد».[6] به همین جهت خدای متعال او را ذلیل، خوار و پست گرداند. همچنان که امیرالمؤمنین(ع) در این باره نیز فرموده است: «أَ لَا [يَرَوْنَ‏] تَرَوْنَ كَيْفَ صَغَّرَهُ اللَّهُ بِتَكَبُّرِهِ وَ وَضَعَهُ بِتَرَفُّعِهِ فَجَعَلَهُ فِي الدُّنْيَا مَدْحُوراً وَ أَعَدَّ لَهُ فِي الْآخِرَةِ سَعِيراً؛ آیا نمی بینید چگونه خداوند او را به خاطر تکبّرش تحقیر کرد و بر اثر بلند پروازی بی دلیلش، وی را پست و خوار نمود، از همین رو او را در دنیا مطرود ساخت و آتش برافروخته دوزخ را در آخرت برای او مهیا نمود».[7]

عوامل بوجود آمدن حالت کبر در انسان

عواملی که منشأ و سبب «کبر و تکبّر» در انسان می شود، گوناگون و متنوع است. به این بیان که گاهی منشأ این حالت در آدمی مال است، گاهی مقام، گاهی علم، گاهی حب، گاهی نسب، و حتی گاهی عبادت می تواند سبب بروز تکبر شود. چه اینکه مرحوم فیض کاشانی در این باره نوشته است: « التکبر ... ثم قد يكون بالعلم، و قد يكون بالعبادة و الورع، و قد يكون بالحسب و النسب و الجمال و المال و القوة و كثرة الانصار و الاتباع؛ ‏تكبّر [گاهی] به علم مى ‏باشد و گاه به عبادت و پرهيزكارى، و گاه به نسب و حسب و جمال و مال و قوّت و بسيارى مددكار و متابعان مى ‏باشد.».[8]


روشن و واضح است که تکبّر علاوه بر مواردی که مورد اشاره قرار گرفت، اسباب دیگری نیز دارد. بدین بیان که برخی از بزرگان مانند «مرحوم ملاصدرا» منشأ اصلی کبر را جهل دانسته و در این خصوص نوشته اند: «الكبر من المهلكات ‏... و منشأه الاصلى هو الجهل».[9]

سخن پایانی

با توجّه به اینکه کبر یک نوع بیماری خطرناک و مربوط به انسان است، از بین بردن آن بر انسان واجب و لازم می شود. لذا بدون شک انسان نمی تواند صرف آرزو کردن آن را از بین ببرد. «اعلم أنّ الكبر من المهلكات و لا يخلو أحد من الخلق عن شي‏ء منه و إزالته فرض عين و لا يزول بمجرد التمنّي بل بالمعالجة؛ بايد دانست كه تكبّر از مهلكات است و هيچ يك از آدميان از آن بدور نيست؛ از بين بردن تكبّر واجب است و تنها با آرزو كردن از بين نمى ‏رود، بلكه با درمان از بين مى ‏رود».[10] بلکه انسان باید در مقام عمل تلاش کند تا با این رذیله اخلاقی مبارزه نماید.



[1]. الکبر وضع نفسه فوق قدره، و ظنّ الانسان بنفسه انه اکبر من غیره. (ر.ک: الراغب الاصفهانی، حسین بن محمد، الذريعة إلى مكارم الشريعة، ج1، ص214، تحقیق أبو اليزيد أبو زيد العجمي، القاهرة، دار النشر، 1428ق.)

[2]. همان.

[3]. البقرة/34.

[4]. الأعراف/13.

[5]. نهج البلاغة، الخطبة/192.

[6]. همان.

[7]. همان.

[8]. فيض كاشانى، محمد بن شاه مرتضى‏، الحقائق - قرة العيون‏، ص91، تحقیق محسن عقیل، قم‏، موسسه دار الكتاب الاسلامي‏، چ دوم‏، 1423ق.

[9]. صدرالدين شيرازى(ملاصدرا)، محمد بن ابراهيم، شرح أصول الكافي، ج1، ص443، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، چ اول، 1383ش.

[10]. فيض كاشانى، محمد بن شاه­مرتضى، ‏المحجة البيضاء، ج6، ص252، قم، موسسه النشر الاسلامي‏، چ چهارم‏، 1417ق.


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :