ارسال به دوستان
کد خبر : 190380
تاریخ انتشار : 11/7/2017 2:52:00 PM

« اربعين » واژهٔ حسينى

واژه " اربعين " در لغت عرب بمعنى عدد " چهل " در زبان فارسى است، و فقط معناى يك رقم دهگانى است كه قبل از آن " ثلاثين " و بعد از آن " خمسين " مى آيد، و در تاريخ اسلامى تا آنجا كه ميدانم ذكرى از " اربعين " و يادبودى از كسى در چهلم وفاتش نيست، چون متعارف سوگوارى مسلمانان براى رحلت يا شهادت رسول اكرم صلى الله عليه وآله يك روز است، و متعارف عزادارى شيعيان براى شهادت مولا امير المؤمنين على عليه السلام سه روز است يعنى از روز ضربت تا روز شهادت، و براى همه ائمه معصومين عليهم السلام فقط يك روز عزادارى مرسوم است، و سوگوارى در سه تاريخ بمناسبت شهادت حضرت زهرا سلام الله عليها بعلت وجود سه روايت در تاريخ شهادت ايشان است.

پس چرا تنها جهت شهادت امام حسين عليه السلام نوحه خوانى و عزادارى از اول ماه محرم يعنى ١٠ روز قبل از وقوع شهادت و تا ٢٠ صفر يعنى ٤٠ روز بعد از شهادت ادامه دارد ؟.

و چرا سوگوارى براى سيد الشهداء عليه السلام همزمان با آغاز سال جديد هجرى قمرى شروع ميشود و حال آنكه قافله در روز ٣ ماه محرم به سرزمين كربلا رسيد، و در وقتى كه اكثر مسلمانان شروع سال نو را به هم تبريك و تهنيت و " اسعد الله ايامكم " ميگويند شيعيان مراسم عزادارى براى عزيز جان رسول الله صلى الله عليه وآله را آغاز و به هم اين مصيبت عظمى را تسليت و " عظم الله اجورنا و اجوركم بمصابنا بأبى عبد الله الحسين عليه السلام " ميگويند ؟.

و اصلاً چرا اهميت اربعين بقدرى است كه در بعضى روايات از علامات ايمان زيارت اربعين سيد الشهدا عليه السلام آمده ؟.

و چرا واژه " اربعين " در فرهنگ شيعه با نام امام حسين عليه السلام بقدرى ملازم شده كه معنى غالب بر اين واژه چهل روز گذشت از شهادت ابا عبد الله است، و حتى در بعضى از مناطق شيعه نشين در كشمير چهلم را مخصوص اربعين سيد الشهداء دانسته و از برپايى مراسم چهلمين روز دركذشت عزيزانشان ابا دارند، چون ميگويند اربعين فقط از آن ابا عبد الله الحسين عليه السلام است.

در اينجا بايد كمى حركت و نهضت حضرت سيد الشهداء عليه السلام را بررسى نماييم و نيز توطئه يزيد و پيروانش را شناسايى كنيم، تا معنى " اربعين " را بدانيم و سرّ تأكيد فراوان ائمه عليهم السلام بر احياى اين مناسبت را بيشتر درك كنيم.

حركت امام حسين عليه السلام با شعار " والله لا أعطيكم بيدى اعطاء الذليل " و هيهات منّا الذلّه " آغاز گرديد، و مبناى نهضت ايشان نيز عدم صلاحيت يزيد بن معاويه براى خلافت رسول الله صلى الله عليه وآله بوده، و منطق ايشان در اين مخالفت انحراف يزيد از تمامى ازرشهاى اسلامى و اعتقاد او به ملعبه دانستن دين مبين اسلام از سوى بنى هاشم براى رسيدن به پادشاهى و مُلك، و انكار اصل وحى الهى، و نيز روش كاملاً فاسد در زندگى فردى و اجتماعى او، بوده است؛ و بدين جهت ابا عبد الله عليه السلام وارث راستين رسول الله صلى الله عليه وآله و امين خدا بر اسلام اصيل هدف خود از نهضتش را " خرجتُ لطلب الإصلاح في أمة جدى محمد " و " در پايان نيز پايدارى خود را تا آخر با شعار " ان كان دين محمد لم يستقم الاّ بقتلى فيا سيوف خذينى " اعلام نمودند، و رجز خوانى هاى ياران بى مثال ايشان نيز اين هدف را بعبارات مختلف اعلام ميكردند؛ كه سخن حضرب ابوالفضل عليه السلام پس از قطع شدن دستش " والله ان قطعتم يمينى انى أحامى ابداً عن دينى " براى همگان آشنا و معروف است.

بنا بر اين، برخورد امام حسين عليه السلام با يزيد بر اساس احساس وظيفه دينى در جهت اصلاح امور و مقابله با انحراف خطرناك از اصول اوليه اسلام بود كه علناً وحى از سوى فرزند معاويه به سخره گرفته شده بود.

و در اين راستا مناسب است محاوره ميان امام حسين عليه السلام و عبد الله بن عمر بن الخطاب كه در بعضى از كتب تاريخ ذكر شده را آورده تا براى عموم مسلمين مقدار انحراف يزيد روشن گردد، و معلوم شود كه نهضت حسينى در چه شرايطى انجام گرفت، و اينكه اسلام و مسلمين در خطرناكترين مرحله خود قرار داشتند.

در اثناء حركت امام حسين عليه السلام از مدينه منوره و پس از شيوع خبر خروجشان بهمراه خاندان گرامشان تلاشهايى از سوى چهره هاى معتبر در جامعه آن روز براى منصرف نمودن ايشان از ادامه مسير و باز گشت به مدينه انجام گرفت و از آن جمله شتاب عبد الله بن عمر بن الخطاب بود كه با سرعت خود را در خارج مدينه به محضر ابا عبد الله عليه السلام رساند و با مقدماتى از ايشان درخواست بازگشت به مدينه منوره را كرد، ولى عبارت پاسخ ايشان به او سرشار از معنى است، ايشان فرمودند: " لو كان ابوك حياً لسار معى " يعنى اگر پدر تو " عمر بن الخطاب " امروز در قيد حيات بود او هم حتماً همراه من حركت ميكرد.

لازم به ياد اورى است كه عبد الله بن عمر از بيعت با امير المؤمنين عليه السلام سر باز زد، و تا آخر هم در مسير معارضه با ايشان بود، اما نگاهش به شخصيت امام حسين عليه السلام بالخصوص در آن زمان وى را بر آن داشت تا تلاش نمايد حضور آن حضرت در مدينة الرسول همچنان پايدار بماند، و آخرين يادگار رسول الله از شهر رسول الله صلى الله عليه وآله بيرون نرود.

خروج حضرت سيد الشهداء و مجموعه اى از خاندان متشكل از مرد و زن و كودك و جوان و تكميل مجموعه در مسير از مكه مكرمه به كوفه با ملحق شدن افراد ديگرى همچون زهير بن القين عثمانى و وهب نصرانى، و ادامه يار طلبى از چهره هاى قابل اعتماد حضرت همانند حبيب بن مظاهر، و تلاش مدام ايشان جهت روشنگرى نيروهاى وابسته به عمر بن سعد تا آخرين لحظات كه نتيجه اش جدا شدن حرّ بن يزيد رياحى از سران ارتش ابن زياد و فرزند و غلامش در صبح عاشورا بود.

در مقابل، مقصد يزيد و يزيديان ايجاد رعب و وحشت در عموم جامعه اسلامى و خفه كردن هر صداى اعتراضى در گلوها بود، و از اين رو گسيل اين همه لشكر كه تناسبى با عدد محدود ياران حضرت ابا عبد الله عليه السلام نداشت انجام گرفت، و هدف ديگر نيز پيام به شخصيتهاى شناخته شده اسلامى از قبيل باقى مانده اصحاب پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله بود، مبنى بر اينكه رژيم اموى بسركردگى يزيد بن معاوية بن ابى سفيان حدى براى برخورد با مخالفانش نمى شناسد و آمادگى براى مقابله با خشونت تمام با هركس در هر منزلت و مقام را دارد، و بعد از يادگار رسول الله و سيد شباب اهل الجنه هيچكس از برخورد او و با شدت تمام و وحشى گرى مصون نخواهد بود، و همچنين با شركت دادن هرچه بيشتر افراد با تطميع و تهديد در خون امام حسين عليه السلام عنوان مشاركت عمومى را نشان داده و در نتيجه عمل يزيد براى ديگران توجيه پيدا نمايد.

و براى پوشش عمل خود از وعاظ السلاطين نيز فتواى جواز قتل امام حسين عليه السلام را تهيه نموده و يكى اباحه خون ايشان بعلت خروج ار حرم در وقت حج را، و ديگرى مهدور الدم كردن ايشان بعلت خارج شدن از دين جدش را اعلام كردند، تا جايى كه در روز عاشورا عمر بن سعد براى آغاز حمله به سبط رسول الله " يا خيل الله اركبى " يعنى اى رزمندگان خدايى بر اسبان خود سوار شويد، را گفت.

پس حاكمان اموى براى حذف كامل اهل بيت نبوت عليهم السلام از همه ابزارها استفاده نموده تا جاييكه قتل سيد الشهدا عليه السلام در كوفه و شام بعنوان پيروزى اسلام نشان داده شد، و براى استقبال از كاروان اسراى كربلا شهر دمشق آذين بندى گرديد، و عموم اهل شام آنان را خارجى و غير مسلمان مى پنداشتند، و وقتى حضرت سجاد عليه السلام در بازار شام آيه اى از قرآن تلاوت فرمودند با تعجب مخاطب روبرو ميشود و از ايشان سؤال ميكند: شما را چه با تلاوت قرآن ؟.

اما در مقابل از سوى حضرت سيد الشهداء عليه السلام روشنگرى تا آخرين لحظه حياتشان ادامه داشت، و پس از شهادت ايشان و ياران با وفايشان پرچم روشنگرى را امام زين العابدين و حضرت زينب سلام الله عليهما بدوش گرفتند، و توطئه يزيد بن معاويه را قدم بقدم خنثى نمودند، و در مسير از كربلا تا كوفه و از كوفه تا شام از هر فرصتى براى روشنگرى استفاده مى نمودند، كه اوج آن در خطبه غرّاء امام زين العابدين عليه السلام در مسجد شام و در حضور يزيد و اطرافيانش بود كه ماهيت حقيقى آنان كه خارجى معرفى شده بودند و بيگانگى يزيد و حكومتش با دين مبين اسلام و انحرافش از سيره رسول الله صلى الله عليه وآله براى همگان آشكار شد، تا آنجا كه پس از آن يزيد ملعون مجبور گرديد بار جنايت هولناك در روز عاشورا و بشهادت رساندن پاره تن رسول الله صلى الله عليه وآله و اصحاب گرامش را بگردن ابن زياد انداخته و بر او لعنت فرستد، و براى تظاهر به همدردى با تشنه لبان كربلا سبيل آب راه بياندازد، و حتى مجالس حزن و سوگوارى هم برپا نمايد، و دستور باز گرداندن محترمانه اهل بيت از شام به مدينه را صادر كند، كه با تصميم امام سجاد عليه السلام كاروان در مسير بازگشت به كربلا آمده، و رسيدن قافله پيروزان در مفابله حق و باطل بر طبق روايات مصادف بود با ظهر روز بيستم ماه صفر و چهلمين روز شهادت سالار شهيدان و ٧٢ دلباخته ايشان.

قافله اى كه چهل روز قبل با اسارت و خفت از كربلا خارج گرديد در حاليكه تنها مرد كاروان يك بيمار به غل و زنجير كشيده، و زنان با خشونت تمام بر محملهاى بى كجاوه و كودكان هراسان و پياده با پاى برهنه و در زير آفتاب سوزان و با ضرب تازيانه شهر به شهر برده و به مردمان " خارجى " معرفى شده اند، و مردم با هلهله و شادى و زخم زبان و گاه نيز با سنگ و چوب از آنان استقبال كرده، و حتى در موردى پيشنهاد خريد يك دختر از خاندان نبوت براى كنيزى داده ميشود، اين كاروان در روز ٢٠ ماه صفر با احترام تمام زنان در كجاوه و امام سجاد عليه السلام با احترام كامل پيشاپيش كاروان بكربلا باز ميگردند و با بدن پاره پاره شده و بى سر پاره تن رسول الله صلى الله عليه وآله تجديد بيعت نموده و بياران بى همتايش اعلام نمودند كه دلاورى هايشان و فداكارى هايشان نتيجه مطلوب داد، و بإثبات رسانيدند كه خون حسين مظلوم و يارانش بر شمشير يزيد ستمكار و مزدورانش پيروز گرديد و توطئه يزيد و امويان بر عليه دين مبين اسلام به شكست انجاميد، و پرچمى كه ابا عبد الله الحسين عليه السلام افراشته نمود و يزيديان با هدف بر زمين انداختنش فاجعه عاشورا را براه انداختند، امروز آبرومندانه در كربلا مجدداً حضور يافت و ديگر اين كاروان را خارجى نميدانند بلكه با استقبال عظيم مردم بمدينه رسول الله بازگشته در حاليكه حضرت سجاد عليه السلام براى مردان و حضرت زينب سلام الله عليها براى زنان پيام عاشورا را بازگو ميكنند، و مردم نيز با آنها همصدا ميشوند.

واثر حركت سيد الشهداء عليه السلام و روشنگرى پيام رسانان عاشورا تا احدى بود كه خليفه مروانى به والى خود در مدينه منوره دستور العمل داده و مينويسد: " ان بنى اميه قد اولغوا في دماء آل ابى طالب فأباد الله ملكهم فجنّبنى دماءهم " يعنى بنى اميه دست خود را به خون فرزندان ابوطالب آغشته كردند پس خداوند حكومت آنها را نابود نمود، و تو مأمور هستى دستت را به خون آنان آلوده نكنى، و اين نگاه بوضوح ميرساند كه پيام اثرات نهضت حسين بن على عليه السلام را حتى دشمنان كينه توز ديگر اهل بيت كه همان بنى مروان هستند نيز دريافت نموده اند، و نقل است كه در حمله ددمنشانه به مدينه منوره در زمان حيات حضرت سجاد عليه السلام تنها مكانى كه امن بود منزل ايشان بود و همه آنان كه به آنجا پناه برده بودند از تجاوز مزدوران وابسته به حكومت جور در امان بودند.

و از طرف ديگر در گوشه گوشه سرزمين پهناور اسلامى حركتهاى اعتراضى عليه دشمنان اهل بيت عليهم السلام براه افتاد، تا جاييكه حركت بنى العباس با شعار " الى الرضا من آل محمد " شروع شد و آغازش از خطه خراسان بود كه مردمش مشهور بحب اهل بيت بودند، و بعلت زمينه آماده در جاى جاى كشور اسلامى در مدت زمان نسبتاً كوتاهى طومار بنى اميه بسته شد و آنان از صفحه روزگار محو شدند.

پس ميتوان با قاطعيت گفت " اربعين " واژه حسينى است، و معنى آن حتميت پيروزى خون پاك پاكان بر شمشير ظالمان و جلادان در طول تاريخ است، و اين مصداق ( وسيعلم الذين ظلموا اى منقلب ينقلبون و العاقبة للمتقين ) است.

سيد صادق موسوى

محقق و نگارنده كتاب " تمام نهج البلاغه "


نظر شما



نمایش غیر عمومی